| روز 11 فروردين سال 1324 در محله اميريه تهران به دنيا آمدم پدرم امير لشكر و مادرم از خانواده اي فرهنگي بود. من فرزند آخر جمع هفت نفري خانواده به شمار مي آمدم |
 |
| پدرم همواره توصيه ميکرد که براي داشتن يک زندگي مستقل و راحت در آينده تا ميتوانيد کار کنيد و به کار عشق بورزيد. و اعتقاد داشت:
بچه بايد جوهر كار داشته باشه |
 |
| آن دوران مثل حالا نبود. تمام طول تابستان ها را كار ميكردم نه براي آنكه كمك خرجي درآورم. پولي که بچهها در ميآوردند، هيچگاه مهم نبود، بلکه کار کردن و لذت آن و تنبل بار نيامدن، اساس يك تفكر بود. شايد پدر و مادرهاي امروزي با محبتهاي بيجايشان به نوعي به فرزندانشان جفا ميكنند زيرا در آينده اين بچهها هستند كه سرگردان و بيبنيه در جامعه رها ميشوند و هيچ استقلالي از خود ندارند |
 |
| از كودكي ياد گرفته ام كه كار، عار نيست |
 |
| كار مواد غذايي را از صفر شروع كردم. از زيرزمين همان خانهاي كه روزي مال خودم بود.
سال 1356 |
 |
| همسرم وقتي ميديد که شوهرش چگونه از جان و دل زحمت ميکشد، حلقه ازدواجش را که عزيزترين خاطره زندگي مشتركمان بود در اختيارم قرار داد |
 |
| نبايد نااميد ميشدم يعني نميتوانستم نااميد شوم، راهي که انتخاب کرده بودم مقصدي جز موفقيت نداشت. مبارزه تازه شروع شده بود. براي رقابت بايد چاره ميانديشيدم |
 |
| كالايم را به فروشگاه ها نسيه مي دادم. حتي بعضي جنسها را به خانههاي مردم ميفرستادم. گاهي هم به مدرسهها ميرفتم تا به هر شکل ممكن، محصولاتم را معرفي نمايم |
 |
| حدود سال 65 براي تأمين سرمايههاي لازم با فردي شريک شدم اما بعد از مدتي متوجه گرديدم که وي همه چيز را تجاري مطلق مينگرد و فقط در پي کسب سود بيشتر است پس از او جدا شدم |
 |
| در صنعت بايد بذر پاشيد و منتظر نشست تا رشد کند و ثمر دهد |
 |
| معتقدم نميتوان بار فرهنگي و اجتماعي توليد و مصرف را ناديده گرفت |
 |
| سال 70ـ69 سال شکوفايي صنايع غذايي بهروز بود |
 |
| هيچگاه خستگي هايم را بروز نميدهم تا همكارانم روحيه خود را از دست ندهند |
 |
| بهروز سال 1376 بار ديگر با بحران غيرمنتظره مالي روبهرو شد، نخستين کاري که براي رويارويي با اين بحران مالي انجام گرفت اين بود که هيچکس را مقصر ندانستم و تمام مسئوليتها را برعهده گرفتم |
 |
| کاش دولت حمايت بيشتري از کارآفرينان ميکرد و بانکها به کارآفرينان با ديد يک همکار سالم و موفق نگاه ميکردند تا کساني که دچار مشکل ميشدند به راحتي کشور را ترک نميکردند و نميرفتند و همه کارها رونق ميگرفت و واحدهاي صنعتي يکي پس از ديگري ضرر نميدادند و تعطيل نميشدند |
 |
| با تمام پيشرفتي كه در تمام اين سالها داشته ام اما هنوز نتوانسته ام به تمام آرزوهايم دست يابم شايد ده سال از چشم اندازي كه ترسيم كرده ام دور هستم |
 |
| من به اندازه تواناييم خواهم توانست نام نيك محصولات ايراني را به سراسر جهان ببرم و به يكي از آرزويم برسم |
 |
| به آينده كه مينگرم ميدانم، همه آنچه كه در پيش دارم ، پيروزي است و موفقيت |
 |
| هر روز، پر اميدتر و پر تلاشتر از روز پيش ميگويم:
دوست من سلام |
 |
| جادوي تفكر مثبت، نخستين رمز موفقيت |
 |
| تسليم در برابر حوادث، ضعف بزرگي است |
 |
| موفقيت ، حق مادرزادي همگان است |
 |
| تا وقتي كه كلمه نميتوانم را از ضمير خويش پاك نكردهايم، نميتوانيم موفق شويم |
 |
| براي موفقيت، هنگام شروع كار، استعداد و توانايي خود را باور كنيم |
 |
| شك و ترديد از خانواده ناكاميهاست |
 |
| در همان لحظهاي كه تسليم ضعف خود شويم و اقرار به عدم موفقيت كنيم، درهاي اميد را بسته ايم |
 |
| اعتماد به نفس خويش را هرگز از دست ندهيم و به ديگران نيز مجال ندهيم كه آن را متزلزل سازند |
 |
| موفقيتهايم را از اعتبار اجتماعيام بدست آوردهام كه به آن مهرورزي ميگويم دليلي كه باعث شده است هيچگاه از ناملايمات خسته نشوم |
 |
| خداوند كساني را كه به سلاح ايمان مطلق ، مجهز هستند براي موفقيت در كارها نيز همراه خواهد بود |
 |
| محبت، قانوني است كه سلامت و سعادت و شادماني و هماهنگي و همه گونه كاميابي را براي آدمي به ارمغان ميآورد. پدرم هميشه به من توصيه ميكرد اگر ميخواهي در قلبهاي مردم نفوذ كني، آنها را دوست داشته باش و به آنها محبت كن |
 |
| يكي از قوانين دوست داشتن، راستگويي است. پدرم ميگفت: كسي كه دروغ ميگويد اول خودش را زير سؤال ميبرد چون جرأت نداشته است با واقعيت روبرو شود |
 |
| آگاهانه اختيار انديشهها و احساساتمان را به دست بگيريم |
 |
| اگر فكر نكني، برايت فكر مي كنند، آنوقت هميشه تابع هستي |
 |
| خودباوري سالم به شش اصل بستگي دارد : آگاهانه زيستن - خويشتنپذير بودن - خود مسئولي – خودتأييدي - هدفمند زيستن - با صداقت زيستن |
 |
| شكست معني ندارد. در واقع شکست، وجود ندارد. ما ممكن است موفق نشويم. به ياد داشته باشيم که شنيدن جواب «نه» از ديگران به معناي نزديک شدن به موفقيت است |
 |
| هرگاه با مساله اي يا عدم موفقيتي روبرو ميشوم به خود ميگويم «بهروز دوباره يک بازي جديد شروع شد. به همين سادگي
|
 |